قال رسول الله صلى الله علیه و آله : جعل الله – جل ثنائه – قرة عینى فى الصلوة و حبب الى الصلوة کما حبب الى الجائع الطعام و الى الظمان الماء و ان الجائع اذا اکل شبع و ان الظمان اذا شرب روى ، و انا لا اشبع من الصلوة .
پیامبر خدا فرمود: خداوند نور چشم مرا در نماز قرار داد و نماز را بر من دوست داشتنى ساخت همانگونه که «طعام » را براى گرسنه و آب را براى تشنه گرسنه با خوردن سیر، و تشنه بانوشیدن سیراب مى گردد، اما من هرگز از نماز سیر نمى شوم .
بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۷۷ و ج ۸۲، ص ۲۳۳ و مستدرک، ج ۱، ص ۱۷۴
تبیان
بدون دیدگاه » اسفند ۲م, ۱۳۸۸

روز هفتم فرا رسید.«عبد المطلب»،براى عرض سپاسگزارى به درگاه الهى گوسفندى کشت و گروهى را دعوت نمود و در آن جشن با شکوه،که از عموم قریشدعوت شده بود،نام فرزند خود را«محمد»گذارد.وقتى از او پرسیدند:چرا نام فرزند خود را محمد انتخاب کردید،در صورتى که این نام در میان اعراب کم سابقه است؟گفت:خواستم که در آسمان و زمین ستوده باشد.در این باره«حسان بن ثابت»شاعر رسول خدا چنین مىگوید:
فشق له من اسمه لیجله فذو العرش محمود و هذا محمد
آفریدگار،نامى از اسم خود براى پیامبر خود مشتق نمود.از این جهت(خدا) «محمود»(پسندیده)و پیامبر او«محمد»(ستوده)است و هر دو کلمه از یک ماده مشتقند و یک معنى را مىرسانند. (۱)
قطعا،الهام غیبى در انتخاب این نام بىدخالت نبوده است.زیرا نام محمد،اگر چه در میان اعراب معروف بود،ولى کمتر کسى تا آن زمان به آن نام نامیده شده بود.طبق آمار دقیقى که بعضى از تاریخ نویسان بدست آوردهاند،تا آن روز فقط شانزده نفر به این اسم نامگذارى شده بودند.چنانکه شاعر در این باره گوید:
ان الذین سموا باسم محمد من قبل خیر الناس ضعف ثمان (۲)
کسانى که به نام محمد،پیش از پیامبر اسلام نام گذارى شده بودند،شانزده نفر بودند.
ناگفته پیداست که:هر چه مصداق یک لفظ کمتر باشد،اشتباه در آن کمتر خواهد بود و چون کتابهاى آسمانى،از نام و نشان و علایم روحى و جسمى او خبر داده بودند،باید علایم آن حضرت آنچنان روشن باشد که اشتباه در آن راه پیدا نکند.یکى از آن علایم، نام آن حضرت است.باید مصداق آن به قدرى کم باشد،که راه هر گونه تردیدى را در تشخیص پیامبر گرامى از بین ببرد.مخصوصا هنگامى که بقیه اوصاف و علائم وى ضمیمه نام او گردد.در این صورت،بطور واضح کسى که انجیل و تورات از ظهور او خبر داده است،به خوبى شناخته خواهد شد.
اشتباه خاورشناسان
قرآن مجید،رسول گرامى را به دو و یا چند نام معرفى مىکند. (۳) در سورههاى آل عمران و محمد و فتح و احزاب،در آیههاى ۱۳۸ و ۲ و ۲۹ و ۴۰،او را به نام«محمد»و در سوره«صف آیه ۶»به نام«احمد»خوانده است.علت داشتن دو نام اینست که:مادر رسولخدا،پیش از جدش،نام او را«احمد»گذارده بود،چنانکه در تاریخ منعکس است. (۴) بنابراین،آنچه را بعضى از خاورشناسان در مقام اعتراض گفتهاند که:«انجیل»،به تصریح قرآن،در سوره«صف آیه ۶»،ظهور پیامبرى را بشارت داده است که نام او احمد است نه محمد،و شخصى که مسلمانان به رهبرى او معتقدند،نام او«محمد»است نه احمد،بى اساس است. زیرا قرآنى که پیامبر ما را به نام«احمد»معرفى نموده است،در چند جا او را به نام«محمد»خوانده است.اگر مدرک آنها براى تعیین نام این پیامبر،قرآن مجید باشد(چنانکه همانست)،قرآن او را به هر دو اسم نامیده،و او را در جائى به نام محمد و در جاى دیگر«احمد»معرفى نموده است.
منبع: آیت الله جعفر سبحانی-پایگاه حوزه
تنظیم برای تبیان: سید پیمان صابری
۱٫ «سیره حلبى»، ج ۱/۹۳٫
2. همان مدرک/۹۷٫
3. به عقیده گروهى دیگر نام پیامبر اسلام نیست، بلکه از حروف مقطعه قرآن به شمار مىروند.
4. «سیره حلبى»، ج ۱/۹۳٫ برخى عقیده دارند که: الفاظ «طه» و «یس»، از اسامى پیامبر گرامى اسلام حضرت محمد (ص) است.
بدون دیدگاه » اسفند ۱م, ۱۳۸۸

شفاخانه دل
وقتى «جان» در قفس تن، دچار تنگى نفس مىشود،
وقتى «قلب»، گرفتار فشار وسوسههاى ابلیس مىگردد،
وقتى سلسله اعصابِ «خداترسى» و «یاد معاد» از کار مىافتد و حسّ و حیاتِ خود را از دست مىدهد و نیش زهرآگین حسد و جراحت کبر و غرور را احساس نمىکند،
وقتى «چهره روح»، در اثر تکرار گناهان، زشت مىشود،
اینها نشانه نوعى بیمارى درونى است و باید به فکر «مداواى روح» افتاد و غدّههاى رذایل را جرّاحى کرد و «تب شهوات» را پایین آورد و «فشار غضب» را کنترل کرد.
ولى… کدام شفاخانه است که جان بیمار را «درمان» مىکند؟ و کدام «دارو» است که تشنّج روح و افسردگى روان را برطرف ساخته، شور و نشاط و امید مىبخشد؟ و کدام طبیب است که «نبض دل» ما را مىگیرد و «ضربان هواى نفس» و «تب خودخواهى» را مىسنجد و نسخه مناسب براى درمان آن مىنویسد؟
اینجاست که اگر بستهدلان، سنگدلان، کوردلان و تیرهدلان ندانند که دچار چه آفت و گرفتار چه دردى شدهاند، این خود، بزرگترین درد و خطرناکترین بیمارى است. چه مىتوان کرد با دلى که هیچ زاویهاى از آن، پذیراى نور حقیقت نیست؟
دشوارى کار در آن است که بیماریهاى روحى و معنوى، به این زودى خود را نشان نمىدهند و ویروسهاى آلودگى باطنى، مرموزتر و پنهانتر از هر میکروبى عمل مىکنند و مراعات بهداشت در قلمرو حالات روحى هم دشوار مىشود. با کتمان درد هم هرگز مشکلى حل نمىشود و انکار بیمارى نیز، خطر را برطرف نمىسازد.
غفلت از آفت درون
نگاهى که فراتر از «ظاهر» باشد، عیبهاى «باطن» را هم مىبیند. چرا باید همیشه به فکر درمان جسم بود و از آفات روان غفلت کرد؟ دل نیز کور مىشود، همچون دیده. دل نیز کدر و غبارآلود مىشود، مثل آینه غبار گرفته. دل هم بسته و قفل مىگردد، مانند در.
اینجاست که اگر بستهدلان، سنگدلان، کوردلان و تیرهدلان ندانند که دچار چه آفت و گرفتار چه دردى شدهاند، این خود، بزرگترین درد و خطرناکترین بیمارى است. چه مىتوان کرد با دلى که هیچ زاویهاى از آن، پذیراى نور حقیقت نیست؟
گاهى مىشود با اراده و تصمیمى جدّى، با «آب توبه» صورت جان را جلا داد و «دیده دل» را شفّاف ساخت و زنگارهاى دل را زدود و قلب را نیز، آنگونه که جامههاى چرک را مىشوییم، شست و تمیز ساخت و نگذاشت رسوبات هواى نفس و غبار غفلت بر آن بنشیند و سیماى فطرت را زیر لایههاى ضخیم بىخبرى بپوشاند. کسانى که گرفتار «دل» مىشوند، بىاختیار در راههایى نامطلوب مىافتند.
چه شگفتانگیز است «دنیای دل»! اگر «امیرِ» آن نباشى «اسیر»ش مىشوى و اگر «خدا» را مهمانش نسازى، «شیطان» آن را اشغال مىکند و در دلت به زاد و ولد و تولید مثل مىپردازد و آنگاه، «قلبِ» تو «پایگاه ابلیس» و «مرکز رشد هوس» مىشود.
چه شگفتانگیز است «دنیای دل»! اگر «امیرِ» آن نباشى «اسیر»ش مىشوى و اگر «خدا» را مهمانش نسازى، «شیطان» آن را اشغال مىکند و در دلت به زاد و ولد و تولید مثل مىپردازد و آنگاه، «قلبِ» تو «پایگاه ابلیس» و «مرکز رشد هوس» مىشود.
دو پنجره چشم و گوش
چگونه مىتوان این کانون را «پاک» نگه داشت؟
چشم و گوش، دو پنجره گشوده به قلباند و دیدنیها و شنیدنیهاى ما به قلب ما حالت و شکل مىدهند و از طریق چشم و گوش و از رهگذر دیدن و شنیدن، مفاهیم و مضامینى وارد این خانه مىشود و آنچه مىخوانیم و مىشنویم، به «باور» تبدیل مىشود و همین گونه است که ذهنیّات و دیدگاههاى ما شکل مىگیرند.
این «دربانىِ دل»، گامى براى حفظ سلامت قلب است. کسى که این دو پنجره را بىحفاظ و مراقبت و بدون کنترل و دربان، به روى هر سخن و تصویر و صدا و فیلم و عکس و منظره و صحنه و نوشته و نقّاسى باز بگذارد، چه تضمینى است که ویروس به درون خانه دل او راه نیابد؟
به یکى از بزرگان عرفان گفتند: از کجا به این مرحله و پایه رسیدى؟ گفت: دربان دلم بودم.
کیست که به صفاى باطن خویش علاقه داشته باشد، امّا نسبت به «واردات قلبى» بىتوجه باشد؟
وقتى از غذاى مسموم و حتى مشکوک پرهیز مىکنیم، وقتى از سرنگ و تیغ مصرف شده، به خاطر بیم از انتقال عفونت، اجتناب مىکنیم، وقتى میوه و سبزى را شسته، آنگاه مصرف مىکنیم، وقتى شانه و حوله دیگرى را به سر و صورت خود نمىزنیم، همه و همه براى مراعات تندرستى و خوف از آلودگى است. آیا بهداشت روح و فکر، به اندازه بهداشت جسم برایمان مهم است؟
اگر هست، پس نباید دل به هر حرفى بسپاریم و به هر گفتهاى گوش بدهیم و به هر صحنهاى بنگریم و هر نوشتهاى را بخوانیم و هر فیلمى را تماشا کنیم و در هر جلسه و محفلى شرکت کنیم، مگر آن که از سلامت آن اطمینان داشته باشیم.
ویروس تردید
وقتى «یقین» دچار «شک» شود، یا کسى ما را در روشنترین باورهایمان دچار تردید سازد و ما را بىانگیزه و دلسرد کند، جز این است که ویروسى مهلک را وارد اندام فکر و شریانهاى روح ما کرده است؟
به یکى از بزرگان عرفان گفتند: از کجا به این مرحله و پایه رسیدى؟ گفت: دربان دلم بودم.
کیست که به صفاى باطن خویش علاقه داشته باشد، امّا نسبت به «واردات قلبى» بىتوجه باشد؟
کافى است که خوره شک به شاخ و برگ عقاید کسى بیفتد و شبههاى در باورهاى دینىاش پیدا کند و نتواند با آن مقابله کند. کافى است که زمینگیر و فلج شود و بناى امیدش در زندگى در هم فرو ریزد و از رفتن، باز بماند.
«یقین»، درخت طیّب و طاهرى است که از آن، میوه شیرین «عمل صالح» مىروید. کسى که جانش از حرارت یقین گرم نشود، گرفتار سردىِ یأس و تردید مىشود. پس باید «باور» را پاس داشت و همچون گوهرى از آن مواظبت کرد.
برخى دوست دارند پیش از آنکه روحمان از «زمزم یقین» سیراب شود، ما را سراغ «سراب شک» بفرستند. چرا ما دنبالهرو بىهدف آنان باشیم؟
دمخور بودن و انس گرفتن با «اهل یقین»، ما را در برابر این ویروسها مقاومتر مىسازد و رفاقت و همنشینى با آنان – که به مرام خدا و مکتب وحى و انسانهاى پاک، دلبسته و وابستهاند – ، ما را نسبت به این موریانهها مصونیت مىبخشند.
گوارا باد زندگى با صفا و یقین، بر صاحبانش!
بگذار مثالى دیگر بیاوریم: سیلاب، از کمترین شکاف، نفوذ مىکند و خانهاى را ویران مىسازد. غبار و دود و هواى آلوده هم از منفذهاى کوچک عبور مىکنند و فضا و دیوار را تیره و آلوده مىسازند. بارانى که بر سقف خانهاى مىبارد، وجود کمترین شکاف و تَرَک در پشت بام، موجب چکّه کردن آب و گاهى فروریختن سقف مىشود.
ورود آلودگیهاى فکرى و روحى به دلهایى که عایقبندى نشدهاند، طبیعى است! در بستن منافذ و شکافها و رخنههایى که از آنها انگیزههاى گناه به خانه دل راه مىیابد، هرچه دقّت و محکمکارى شود، خوب است و جا دارد.
«ارتباط»، در ساختار فکرى و فرهنگى انسان اثر مىگذارد، تا با چه کسى مرتبط شویم و ظرف دل را در اختیار کدام منبع «تغذیه فکرى و روحى» بگذاریم.
طبیب روح
اگر از روى سهلانگارى و سادهپندارى «مسمومیّت فکرى» و «آلودگى اخلاقى» پیدا کردیم، کسى بر ما نمىبخشاید و عذرمان را نمىپذیرد؛ چرا که بهداشت فکر و جان را مراعات نکردهایم.
وقتى از غذاى مسموم و حتى مشکوک پرهیز مىکنیم، وقتى از سرنگ و تیغ مصرف شده، به خاطر بیم از انتقال عفونت، اجتناب مىکنیم، وقتى میوه و سبزى را شسته، آنگاه مصرف مىکنیم، وقتى شانه و حوله دیگرى را به سر و صورت خود نمىزنیم، همه و همه براى مراعات تندرستى و خوف از آلودگى است. آیا بهداشت روح و فکر، به اندازه بهداشت جسم برایمان مهم است؟
طبّ ابدان، روز به روز در حال پیشرفت است و پزشکان جسم، هر روز بیشتر و حاذقتر مىشوند؛ امّا طبیبان روح، کمیابتر مىشوند و درمان روان، ضعیفتر مىشود و این، یک «فاجعه بشرى» است. غفلت از تصفیه درون و درمان روح و بهداشت روان، سقوط آور است و انسان را به مرز حیوانات، نزدیکتر مىسازد. این، باید ما را براى مراجعه به «طبیب روح» مصمّمتر سازد.
بسته شدن دریچه دل به روى حکمت و معرفت، آدمى را به قساوت، دنیازدگى، بىخیالى، بىتعهّدى، بىدردى، خودآرایى، خودنمایى، خودمحورى، خودخواهى و حسادت مىکشاند.
اگر بخواهیم بهداشت روان داشته باشیم، باید مزرعه روح و جانمان را از این آفتها پاکسازى کنیم: ترس، حقارت نفس، خودْ کمبینى، دونْ همّتى، بدگمانى، بد دهانى، عصبانیّت، انتقامجویى، تندخویى، بدرفتارى، کینهتوزى، حقپوشى، لجاجت، ریاکارى، ناسپاسى، دورویى، طمع، دروغگویى، دو به هم زنى، سخنچینى و …
پیشگیرى
آثار گناه، بر چهره روح و جان، باقى مىماند، مثل آثارى که بر چهره و اندام یک مصدوم در تصادف یا سوختگى، ماندگار مىشود و گاهى تا پایان عمر، گریبانگیر اوست، هر چند از حادثه، جان سالم به در برده باشد و حیات خویش را باز یابد، ولى با آثارش چه مىکند؟ اثر، یادگارى از بروز یک سانحه است.
آیا رعایت احتیاط و پیشگیرى از بروز آتشسوزى یا حادثه و تصادف، بهتر نیست؟
مواظبت بر نیفتادن در «باتلاق رذایل» و «ورطه گناه» نیز، نوعى پیشگیرى است که هم شرط عقل است، هم نشانه مآلاندیشى و عاقبتنگرى، و هم مصونیت از آثار وضعى.
برخى دوست دارند پیش از آنکه روحمان از «زمزم یقین» سیراب شود، ما را سراغ «سراب شک» بفرستند. چرا ما دنبالهرو بىهدف آنان باشیم؟
بهتر است اوراق «پرونده دل» را با حوصله و متانت، ورق بزنیم و صفحه به صفحه در جستجوى آفتها باشیم و بىدرنگ، آن «اوراق سیاه» را پاکسازى کنیم. وگرنه … به جا ماندن این رذایل در پرونده ما، روزى کار به دستمان مىدهد و رسوایمان مىسازد. این کار، تمرین مىخواهد و ریاضت مىطلبد.
به کار بستن آنچه در آیین ما به عنوان «آداب» و «سنن» مطرح شده است و همه ابعاد زندگى و روابط گوناگون ما را پوشانده، تأمین کننده «بهداشت روان» است. اگر در پى «جام جم» هستیم، آن را در درون فرهنگ خویش بجوییم.
سالها دل طلب جام جم از ما مىکرد آنچه خود داشت، ز بیگانه تمنّا مىکرد
گوهرى کز صدف کون و مکان بیرون بود طلب از گمشدگان لب دریا مىکرد
“جواد محدّثى”
تنظیم تبیان،هدهدی
بدون دیدگاه » بهمن ۱م, ۱۳۸۸
شادی عید ? و نشاطی فی عبادتک و زهدی فیما یوجب لی الیم عقابک
الکل چقدر بخورم؟ ? بالاخره عیده، دید و بازدید می ریم. با بچه ها و رفیق ها می ریم بیرون. کوه دشت، سیزده به در بالاخره ما هم جوونیم یک کم تفریح می خوایم. خدای اگه بیراه می گم بزن تو دهنم. اصلاً مگه خود خدا نگفته آدم باید تفریح داشته باشد. مگر پیغمبر خدا نگفتن وقتتون سه قسمت کنید. یکی کار، یکی هم تفریح، حالا یک لبی هم تر کنیم که چیزی نمی شه.
- بله. حالا کی منکر تفریح کردن. برو حال کن تفریح کن اصلاً یک کیف اساسی بکن، همچین کیف کن که خستگی جسم و روحت با هم دربره. اما مواظب باش جونت درنره. دوماً جِر نزن ، حرف پیغمبر را درست بگو.
+ چی می گی؟ من حرف پیغمبر را درست گفتم
- نه دیگه. شاید درست گفتی اما کامل نگفتی. بمثل اینکه از لا اله الا الله نصفشو بگی.
+ یعنی چی
- یعنی فقط «لا اله» رو بگی. یعنی هیچ خدایی شکست.
+او ده. چقدر سخت می گیری
خداوند شفا و سلامتی را در حرام قرار نداده است
- سخت نمی گیرم. پای حرف خدا پیغمبر که میاد وسط باید دقیق بود. مثل دندانه های کلید می مونه یکی کم یا یکی زیاد در عاقبت به خیری و سعادت ما برای همیشه بسته می شوند.
+ حالا، دمت گرم تا در دل ما بازه بگو پیغمبر خدا چی گفت؟
- حضرت محمد صلی اله علیه و آله و سلم فرمودند. وقتی و روز خود را چهار قسمت کنید. یکی کار، دومی عبادت سومی دیدار برادران و دوستان چهارمی تفریح از حلال که این کمک کار دوتای دیگر است:
+ خوب، آدم کار درست، حرفت هم درست، بگو ببینم این حدیث چه ربطی به یک لب تر کردن ما داشت. مگه با یک قُلپ و جرعه ما قرآن خدا غلط می شه؟
- آها. اولاً آخر هر چی کار دست و حرف درسته خود پیغمبر و آل بیت (علیهم) شریفش هستند.
دوماً بزار یک ماجرا برات بگم تا اینقدر از زهرماری حمایت نکنی.
+ آخه می گن، یک کم الکل نه تنها ضرری نداره، تازه برای خیلی از مریضی ها هم خوبه خاصیت دارویی داره. من هم می گم به خاطر خاصیتش یک لبی بزنیم.
- حالا جوابتو از زبان من نشنو، از زبان امام صادق علیه السلام خوب گوش کن.
پیر مردی از شیعیان نزد امام صادق علیه السلام آمد و پرسید: دردی دارم و برای درمان آن، شراب خرما می نوشم.
امام فرمودند: چه چیز تو را از نوشیدن آبی که خداوند از آن هر موجود زنده ای را آفریده است، باز می دارد؟!
پیرمرد گفت: با مزاجم سازگار نیست.
امام علیه السلام پرسیدند: «چه چیزی تو را از خوردن عسل باز می داردف در حالیکه خداوند فرموده است: «در آن – عسل – برای مردم شفا هست؟»
پیرمرد گفت: عسل پیدا نمی کنیم.
امام علیه السلام فرمودند: «پس چه چیزی تو را از نوشیدن شیر که گوشت از آن روییده و استخوانت از آن استوار شده باز می دارد؟!
پیرمرد گفت: با مزاجم سازگار نمی افتد.
امام صادق علیه السلام در این هنگام به وی فرمودند: «آیا می خواهی که تو را به شراب نوشیدن امر کنم؟! نه. به خدا سوگند، تو را به این کار، امر نمی کنم»1
خداوند – سبحانه و تعالی – هیچ چیزی را از سر میل و رغبت و یا کراهت خودش برای بندگان حرام و یا حلال نکرد
+ بابا، امام صادق علیه السلام، عجب جواب توپی دادن، راه فرار برای بیچاره باقی نگذاشتن.
- اما، بذار برای اینکه خیالت کامل راحت بشه و شیطون نتونه تو را وسوسه کنه یک جواب زیبای دیگه از زبان امام صادق برات بگم.
- عجله نکن، تیر خلاص را به دل سیاه شیطون با این حدیث بزن!
مفضل بن عمرو می گوید، از امام صادق علیه السلام پرسیدم: فدایت شوم! چرا خداوند شراب، گوشت خوک، مردار، خون را حرام کرده است؟
امام صادق علیه السلام فرمودند: «خداوند – سبحانه و تعالی – هیچ چیزی را از سر میل و رغبت و یا کراهت خودش برای بندگان حرام و یا حلال نکرد. بلکه چون خدا تمامی آفریدگان را آفرید و به آنچه بدن آنها، با آن برپا و سالم است و مورد نیازشان است علم دارد، از سر لطف و مصلحت برای بندگانش برای آنها حلال و مباح کرد و هرچه زیان داشت تهی کرد و حرام گرداند. ۲
+ پس در یک جمله می توان گفت خداوند شفا و سلامتی را در حرام قرار نداده است.
- بله، دقیقاً پیغمبر صلی اله علیه و آله و سلم می فرمایند: اِن الله عز و جل – لم یجعل شفاءکم فی حرامِ ۳
خدایا، دست ما را بگیر تا اسیر وسوسه شیطون نشویم
از آب زلال کوثر در همین دنیا به ما بچشان
این آب زلال کوثر محبت حضرت فاطمه زهرا و خاندان پاک است و ساقی هم امیرمومنان است.
نوشته: سلطانی-دین و اندیشه تبیان
۱- دانش نامه احادیث پزشکی ، ص ۸۵
۲- دانش نامه احادیث پزشکی، ص۸۷
3- دانش نامه احادیث پزشکی، ص ۸۲
بدون دیدگاه » بهمن ۱م, ۱۳۸۸

صبر، انسان را از جزوع بودن میرهاند و آنچه را که در فطرت الهی انسان است، شکوفا میکند و آنچه را که در طبیعت مادی اوست، تعدیل میکند. طبیعت انسان این است که در حال رنج، جزع کند: “إذا مسّه الشر جزوعا و إذا مسّه الخیر منوعا”(۱)، لیکن فطرت او که به روح الهی برمیگردد بی صبری را تعدیل میکند.
انبیا چون بر همان فطرت پاک الهی رشد کرده و در پرتو عبادت، خود را مهذب کرده از گزند طبیعتزدگی مصون ماندهاند، در هیچ حالتی نه مَنُوعند(بازدارنده) و نه جزوع، همان طور که از آسیب هلوع(بسیار ناشکیبا) بودن مستثنا هستند.(۲) وقتی نعمتی به آنها میرسد، میگویند: “هذا من فضل ربی لیبلونی ءأشکر أم أکفر”(۳)، و وقتی آسیب میبینند، میگویند: “انی مسنی الشیطان بنصب و عذاب”(۴) و نیایش آنان با شکیبایی آمیخته است و هرگز جزع در آنها وجود ندارد، چنانکه سخاوت، قناعت، سعه صدر و اعتماد به خدا که از اوصاف برجستهی آنان است با منوع(منع کردن،بازدارندگی) بودن سازگار نیست.
انسان سالک همان طور که صبر او در اطاعت و پرهیز از معصیت ـ که لذّت آن زودگذر و حسرت آن مستمرّ است ـ ظهور دارد و نیز در قبال مصیبت باید شکیبا باشد، در برابر نعمت هم باید صابر بوده؛ خضوع کند و هرگز آن را مایه طغیان خود قرار ندهد.
انسان هم جنبهی طینی(خاکی) دارد و هم جنبهی الهی: “انی خالق بشرا من طین. فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین.”(۵) جنبهی خاکی انسان چون انحصارطلب است نمیگذارد خیری که به وی رسیده است به دیگران برسد و چون توان تحمّل سختیها را تحصیل نکرده است اگر شرّی به او برسد؛ جزع میکند. یعنی در هر دو حال، صبر را از دست میدهد.
اما فطرت و بُعد الهی او سعی میکند اگر خیری به او رسید، به دیگران برساند، چون میداند بی نیازی “از چیزی”، بهتر از بینیازی “به سبب آن چیز” است، بنابر این میکوشد خود را مظهر غنی قرار دهد نه این که فقط مستغنی گردد. اگر آسیبی دید سعی میکند جزع نکند و صابر باشد، زیرا میداند اثر سودمند مصیبت، تعلقزدایی و ایجاد توحید و توجه و اعتماد خواهد بود.
صابر کسی است که بار امانت الهی را میبرد، تا به مقصد برساند و چون بردبار است در بین راه نمیماند، در حمل آن جزع نمیکند و هرچه به مقصد نزدیکتر میشود، این بار سبکتر میشود، تا به جایی میرسد که آنچه قبلاً محمول او بود، هم اکنون حامل و مرکوب او میشود، و وسیلهی سهولت طی طریق او را تأمین میکند: “فأما من أعطی واتقی. و صدّق بالحسنی. فسنیسره للیسری”(۶) ما نه تنها انجام کار خیر را برای او آسان میکنیم، بلکه خود آن سالک صالح را برای انجام کارهای نیک آسان میکنیم.
البته باید توجه داشت که کمال انسان سالک تنها در صبور بودن خودش نیست بلکه باید دیگران را هم به صبر توصیه کند: “و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.”(۷) توصیه به حق و توصیه به صبر، یعنی هدایت دیگران به فضایل اعتقادی و عملی، زیرا انسان وظیفه اجتماعی خود را تنها با صبر شخصی انجام نمیدهد بلکه آن را با تواصی دیگران به صبر انجام میدهد، چون همگان باید این اصل را رعایت کنند.
پینوشتها:
۱- سوره معارج، آیات۲۰ ـ ۲۱٫
۲- سوره معارج، آیات ۱۹ ـ ۲۲٫
۳- سوره نمل، آیه 40.
4- سوره ص، آیه 41.
5- سوره ص، آیات ۷۱ ـ ۷۲٫
۶- سوره لیل، آیات ۵ ـ ۷٫
۷- سوره عصر، آیه 3.
برگرفته از کتاب سیره پیامبران در قرآن، آیةالله جوادی آملی، ص ۷۸
تنظیم تبیان، هدهدی
بدون دیدگاه » آذر ۱۰م, ۱۳۸۸

از شیخ رجبعلی خیاط نقل شده است که:
«شبی حوالی غروب از نزدیک مسجدی در اوایل خیابان سیروس تهران عبور میکردم – برای درک فضیلت نماز اول وقت – وارد شبستان مسجد شدم، دیدم شخصی مشغول اقامه نماز است و هالهای از نور اطراف سر او را گرفته، پیش خود فکر کردم که بعد از نماز با او مأنوس شوم ببینم چه خصوصیاتی دارد که چنین حالتی در نماز برای او پدیدار است. پس از پایان نماز همراه او از مسجد خارج شدم. نزدیک در مسجد، وی با خادم مسجد بگو مگویی پیدا کرد و به او پرخاش کرد و به راه خود ادامه داد، پس از عصبانیت دیدم آن هاله نور از روی سرش محو شد!»
برگرفته از کتاب کیمیای محبت، حجة الاسلام محمدی ری شهری، با تصرف
تنظیم تبیان، هدهدی
بدون دیدگاه » آبان ۱۰م, ۱۳۸۸

دشمن تو نفس توست، پس این و آن را دشمن مپندار
همچو فرعونی که موسی هِشـــته بود
طــــــــفلکان خلــــق را سَر می ربود
آن عَــــــدُو در خــــــانهء آن کـــــــــوردل
او شــــــده اَطـــــفال را گردن گُسِل
تو هم از بیـــــــــرون، بَدی با دیگــــــران
واندرون، خـــوش گشته با نفسِ گران
خود عُدوَّت اوســـــت، قندش می دهی
وز برون تهــــمت به هرکس می نَهی
همچو فرعونی تو، کـــــــور و کــــــوردل
با عــــدو خوش، بی گـــناهان را مُذِل
چند فرعـــــــونا کُشـــــی بی جُــرم را؟
مــی نوازی مـــر تنِ پُر غُـــــــرم را؟
عقلِ او، بر عــــقلِ شـــــاهان می فزود
حکمِ حق، بی عقل و کورش کرده بود
مُهر نهادن خدا بر دل، سبب غفلت شود
مُهرِ حق بر چشـــــــــــم و بر گوش خِرَد گر فلاطـــــــــون ست، حیوانش کند
دلِ عارف، پیغام حق را می گیرد
حکـــــــــمِ حق، بر لوح می آید پدیـــــــد آنچــــــــنانکه حکمِ غیبِ با یزیــــــد
برگرفته از کتاب مثنوی معنوی از مولانا اهتمام کریم زمانی
تنظیم برای تبیان: پایدار
بدون دیدگاه » مهر ۱م, ۱۳۸۸

هر عملی که مهمتر باشد شیاطین بیشتر در مقام فریب بشر هستند حضرت صادق(ع) می فرماید: کسی که امانتی نزدش سپرده شد و به صاحبش بگردانید هزار گره از گره های آتش را از گردن خود باز نموده است. پس درادای امانت شتاب کنید. جز این نیست کسی که امانتی نزدش سپرده شد ابلیس بر او یکصد شیطان از دستیارانش را می گمارد تا او را وسوسه و گمراه سازند که در امانت خیانت کند و هلاکش کنند مگر کسی که خدا او را از شرّشان نگهدارد.
خیانت فقر می آورد
پیامبر اکرم(ص) می فرماید: امانت داری موجب ثروت و خیانت موجب تهیدستی است.
به حضرت صادق(ع) عرض کردند زنی در مدینه است که مردم دختران خود را برای تربیت نزد او می گذارند با این کسب ضعیف هیچ کس را در بی نیازی مانند او ندیدیم حضرت فرمود: او راستگو است و ادای امانت می کند و اینها روزی را وسیع می کند.
حضرت صادق(ع) می فرماید: “به طول رکوع و سجود شخص مؤمن منگرید چون ممکن است در اثر عادتش باشد که ترک عادت بر او سخت دشوار است لکن به راستگویی و امانت داریش بنگرید” یعنی این دو خصلت است که بر قوّت ایمان و سعادتمندی شخص است.
امانت باید رد شود به هر که باشد.
روایات زیادی داریم که باید امانت به صاحبش برگردانده شود هرکس که باشد و وجوب ردّ امانت و حرمت خیانت تنها نسبت به مسلمان نیست بلکه با جمیع افراد بشر است. مسلمان یا کافر حتی نسبت به ناصبی ها که بدترین کفّارند.
حضرت صادق(ع) می فرماید: “از عذاب خداوند بترسید و امانت را به صاحبش برگردانید اگر کشنده علی(ع) مرا بر چیزی امین قرار داد هر آینه امانتش را به او بر می گردانم.”
از خدا بترسید و امانت را به صاحبش برگردانید خواه سفید پوست باشد یا سیاه پوست هرچند از خوارج (دشمنان علی(ع)) یا اهل شام باشد.
شخصی از حضرت صادق(ع) پرسید: آیا حلال است از روی مکر و خیانت مال ناصبی (یعنی دشمن اهل بیت (ع)) را تصرّف کنیم؟ حضرت فرمود: کسی که ترا امین دانست از تو امید خیرخواهی داشت امانتش را به او برگردان هرچند کشنده ی حسین(ع) است.
و در روایت دیگری نیز حضرت صادق(ع) می فرماید: جز این نیست خدا پیغمبری را نفرستاد مگر اینکه مردم را وادار به راستگویی و ادای امانت به تمام مردم، نیکوکار باشند یا بدکار.
حضرت سجاد(ع) به شیعیان خود می فرمود: بر شما باد به ادای امانت، به خدائی که محمد(ص) را به راستی به پیامبری برگزید اگر کشنده پدرم حسین بن علی(ع) مرا بر شمشیری که با آن پدرم را کشته امین قرار دهد شمشیرش را به او رد می کنم.
برگرفته از کتاب گناهان کبیره از آیت الله دستغیب
تنظیم برای تبیان: پایدار

بدون دیدگاه » شهریور ۱م, ۱۳۸۸

فضیلت ماه مبارک رمضان در خطبه رسول خدا (ص)
شیخ صدوق علیه الرّحمه ـ به سند خود از حضرت امام رضا علیه السّلام ـ از پدران بزرگوارش از حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام ـ روایت کرده است که فرمود: پیغمبر اکرم صلّى الله علیه وآله وسلّم ـ روزى براى ما خطبه خواند و فرمود:
اى مردم! به درستى که ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به شما رو کرده است. ماهى که نزد خدا بهترین ماه ها، روزهایش بهترین روزها، شب هایش بهترین شبها و ساعاتش بهترین ساعات است. ماهى که در آن به ضیافت خدا خوانده و از اهل کرامت خدا قرار داده شده اید. نفس هاى شما در آن ثواب تسبیح دارد و خواب شما در آن عبادت و عمل شما در آن مقبول و دعاى شما در آن مستجاب است; پس با نیّت هاى راست و دل هاى پاک، از خدا درخواست کنید که شما را براى روزه و تلاوت قرآن توفیق دهد. به درستى که شقى و بد عاقبت، کسى است که از آمرزش خدا در این ماه بزرگ محروم شود و به گرسنگى و تشنگى خود در این ماه، گرسنگى و تشنگى روز قیامت را یاد کنید. و بر فقیران و مسکینان خود تصدیق کنید، سالمندان را احترام نمایید، بر صغار و خُردسالان رحم کنید; و صله ارحام نمایید و زبان هاى خود را ]از آن چه نباید گفت[ و چشم هاى خود را از آن چه نباید به آن نگاه کرد، نگاه دارید; و گوش هاى خود را از آن چه نباید شنید حفظ کنید، و با یتیمان مردم مهربانى کنید، تا با یتیمان شما مهربانى شود، و از گناهان خود به سوى خدا توبه و بازگشت نمایید و دست هاى خود را در اوقات نماز به دعا بلند کنید که آن هنگام بهترین ساعت ها است. خدا به رحمت به سوى بندگانش نظر مى فرماید و هرگاه ایشان با او مناجات نمایند، جواب مى فرماید و هرگاه او را ندا کنند، لبیک مى گوید و هرگاه او را بخوانند، مستجاب مىکند.
اى مردم! به درستى که جان هاى شما در گرو عمل هاى شما است; پس با استغفار، از گرو بیرون آورید، و پشت هاى شما از گناهانتان سنگین است. پس به طول دادن سجود، آن را سبک سازید. و بدانید که خدا به عزّت خود سوگند یاد کرده است که نمازگذاران و سجده کنندگان را عذاب نکند و آن ها را به آتش جهنّم در روز قیامت نترساند.
اى مردم! هر کس از شما مؤمن روزه دارى را در این ماه افطار دهد، براى او نزد خدا ثواب یک بنده آزاد کردن و آمرزش گناهان گذشته خواهد بود. پس گفته شد: یا رسول الله! همه ما قدرت بر آن نداریم; فرمود: با افطار دادن به روزه دار ـ اگر چه به نصف دانه خرما باشد ـ از آتش بپرهیزید. اگر چه به شربتى آب باشد.
اى مردم! هر کس از شما خلق خود را در این ماه نیکو سازد، گذشتن از صراط در روزى که قدم ها بر آن بلغزد، براى او است.
ایّها النّاس! کسى که در این ماه خدمت غلام و کنیز خود را سبک گرداند، خدا در قیامت حساب او را آسان سازد. و هر کس در این ماه شرّ خود را باز دارد، خدا خشم خود را از او در روز قیامت باز دارد. و کسى که یتیمى را در این ماه گرامى بدارد، خدا او را در روز قیامت گرامى دارد. و کسى که در این ماه با خویشاوند خود صله نماید، خدا او را در قیامت به رحمت خود وصل کند. و کسى که در این ماه قطع رحم کند، خدا در روز قیامت رحمت خود را از او قطع فرماید. و هر کس در این ماه نماز مستحبّى به جاى آورد، براى او برائت از آتش نوشته مى شود. و کسى که نماز واجب به جاى آورد، مثل کسى است که در ماه هاى دیگر هفتاد نماز واجب به جا آورد. و کسى که در این ماه بسیار بر من صلوات بفرستد، خدا در روزى که میزان ها سبک باشد، میزان او را سنگین سازد. و هر کس در این ماه تلاوت آیه اى از قرآن کند، ثواب ختم قرآن در ماه هاى دیگر را دارد.
ایّها النّاس! درهاى بهشت در این ماه گشوده است; از خدا بخواهید که ]این درها را[ به روى شما نبندد و درهاى آتش، بسته است; از پروردگار خود بخواهید که آن ها را به روى شما باز نگرداند. و شیاطین دربند هستند; از خدا درخواست کنید که آن ها را بر شما مسلّط نسازد.
امیرالمؤمنین علیه السّلام ـ فرمود: پس من برخاستم و عرض کردم: یا رسول الله! بهترین اعمال در این ماه چیست؟ فرمود: یا اباالحسن! فاضل ترین اعمال در این ماه پارسایى است از آن چه خدا حرام کرده است.
سپس رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم ـ گریست. عرض کردم: یا رسول الله! چه چیز شما را به گریه درآورد؟ فرمود: گریه مى کنم براى آن چه در این ماه به تو مى رسد. گویا تو را مى بینم که براى پروردگارت نماز مى گزارى. و برخواسته است شقى ترینِ اوّلین و آخرین جفت پى کننده ناقه ثمود و بر فرقت ضربتى زده است که با آن ریش تو خضاب شده است. پس، من عرض کردم: این در سلامت دین من است. فرمود: در سلامت دین تو است! سپس فرمود: یا على! هر کس تو را بکشد، مرا کشته و هر کس تو را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته; براى این که تو از من، مثل جان منى و طینت تو از طینت من است و تو وصىّ من و خلیفه من بر امّتم هستى!
بدون دیدگاه » مرداد ۳۱م, ۱۳۸۸

حضرت داوود حکم غیبی صادر می کرد و به شواهد و ادله وابسته نبود. در زمان حضرت داوود شخص فقیری مدتها از خداوند رزق حلالی می طلبید. روزی گاوی در خانه او را شکست و داخل شد. او هم بر این اساس که دعایش مستجاب شده است گاو را سر برید و گوشت آن را کباب کرد و با خانواده اش خوردند. صاحب گاو که به دنبال گاوش می گشت فهمید که آن شخص فقیر گاو را کشته و مصرف کرده است. او را نزد حضرت داوود برد و حضرت داوود از آن شخص فقیر علت کارش را پرسید: او هم گفت من هفت سال بود که دعا می کردم خدا رزق حلالی مرحمت کند، وقتی گاو در را شکست و داخل شد به خود گفتم دعایم مستجاب شده است؛ لذا آن را سر بریدم و با خانواده ام خوردیم.
حضرت داوود حکم غیبی صادر می کرد و به شواهد و ادله وابسته نبود، امام زمان(ع) هم این گونه حکم می کند
حضرت داوود به صاحب گاو فرمود: از شکایتت صرف نظر کن، صاحب گاو عصبانی شد و اعتراض کرد که این چه نحو قضاوت کردن است. حضرت داوود به او فرمود: علاوه بر آن، نصف دارائیت را هم به او بده. صاحب گاو به شدت برآشفت. حضرت داوود فرمود تمام دارائیت را هم به او بده. در بین مردم در اثر این حکم سر و صدا بلند شد، حضرت داوود همراه با مردم بر سر قبر پدر کسی که گاو را کشته بود حاضر شد و او را زنده کرد وعلت مرگش را از او جویا شد. او گفت پدر این صاحب گاو غلام من بود. او مرا کشت و تمام دارائیم را هم تصاحب کرد. در نتیجه روشن شد علاوه بر اینکه تمام دارائی صاحب گاو متعلق به آن شخص فقیر است، خود صاحب گاو و فرزندانش هم بچه های غلام پدر او هستند و متعلق به او می باشند، امام زمان(ع) هم این گونه حکم می کند.
گردآوری: سلطانی-گروه دین و اندیشه
تنظیم برای سایت: سید پیمان صابری
بدون دیدگاه » مرداد ۲م, ۱۳۸۸